روزهای بیست سالگی
-
تاریخ: 1402/5/8 ساعت: 20:25
چقدر این مدت اتفاقات عجیب و غریبی برام افتاد، ماحصل همشون این بود که خدای من! چقدر دنیای بزرگسالی سخته و یا اینکه من برای ورود بهش زیادی ضعیفم.این روزهام، اوج جوانی، روزهای بیست سالگی و هر اسمی که بشه روش گذاشت هبچ شبیه تصوراتم و اونچه که میخواستم نبود، الان هم به خاطر یه آدم که چقدر الکی براش وقت گ...
-
تاریخ: 1401/12/2 ساعت: 18:32
حس میکنم زیادی به خودم سخت میگیرمزیادی از خودم توقع دارمزیادی حساسمو همه اینها داره اذیتم میکنهمن نمیدونم مشکل دارم یا الکی تو ذهنم مشکل میتراشمنمیدونم چه رفتاری درسته چه رفتاری اشتباه + نوشته شده در ۱۴۰۱/۱۱/۲۶زمان ۵:۲۳ ب.ظ آذر می نویسد . | Adblock test (Why?)
قلب زخمی
-
تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 3:24
میدونی چیه واقعا حالم خوب نیست..از مرور گذشته ها..از اینکه اتفاقات کوچیک دومینو وار چقدر میتونن اتفاق های بزرگ رقم بزنن..اتفاق های کوچیکی که میتونست موجب بشه الان اینجا نباشم..نمیدونم گاهی گردن بقیه انداختن تقصیرها اشتباهه یا نه ولی اگر واقعا گردن تو نبوده باشه چی..خیلی غمگین و ناراحتماین اتفاقا همی...
1400
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 20:56
سال نو مبارک.عجیب است نه؟ ریستن در دو قرن!نمیدانم شاید هم صفات و لقب های بیهوده ای ست که خودمان به سال های زندگی مان میدهیم تا توهم مهم بودن داشته باشیم.مدام با خودم فکرمیکنم چه تغییری کرده ام امروزم با دیروزم چه تفاوتی دارد ولی هیچ چیز قابل توجهی پیدا نمیکنم. میدانم که نباید منتظر رسیدن آن روز باشم
تصمیمات جدی و اما عمل . . . ؟
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 20:56
تصمیم جدی گرفته ام که نویسندگی را دوباره شروع کنم ، به گمانم وقتی مینویسم آدم دیگری میشوم ، مهربان تر و آرام تر ، با دقت بیشتر به جزییات ، کوچک ترین چیزها به فکر فرو میبردم و داستانی تازه در ذهنم شکل میگیرد ؛ البته این روزها نمیتوانم آنقدر که باید برایش وقت بگذارم چون درگیر خودم هستم! بله این روزها
روزهای عجیب و غریب
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 20:56
این روزها روزهای عجیب و غریبیهامیدوارم آخرش به یه مسیر خوب منتهی باشهدارم کم کم میخونم برای ورود به دانشگاهاره یک سال موندم تا بخونمامیدوارم امسال مثل پارسال نباشه و مفید باشهاین کار ناتموم رو باید تموم کنم و به نقطه پایان بذارم آخرش.راستی!دوماه پیش ۱۹سالم شد.باورم نمیشه((((:۱۹سالگی چه دوری و چه
نمیتونم
-
تاریخ: 1399/9/21 ساعت: 22:46
جیغ میزنه و شروع میکنه به گریهصورتش خیس میشه،الکی غر میزنهمادرش شروع میکنه به دعوا کردنشسرم کم کم درد میگیره از این همه جیغ و سروصدابلند بلند تو ذهنم فکر میکنمچطور انقدر راحت میتونن یک موجود دیگه رو و
غریبِ آشنا
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 17:51
زندگی عجیب است و آدم ها عجیب ترند.گاهی به عقب که نگاه میکنی خودت را نمیشناسی،انگار آدمی را میبینی که ظاهری شبیه تو دارد اما حرفهایش،فکرهایش.. زمین تا آسمان با تو فرق دارد..منِ عجیبِ غریبِ سالهای پیش د
به راستی که این انتظار قلب مرا سرخ تر کرده است ...
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 18:10
تموم زیبایی عشق به نرسیدنه .. به دوری .. به مسافت جاده ها و ساعت های به انتظار نشستنِ .. به چشم های مشتاقِ منتظرِ..به نگاه کردن های پی در پی به ساعتِ..به تیک تیک ساعت این موسیقی آزار دهند ست.. وقتی دور باشی و عاشق .. وقتی تا نفس در سینه داری به انتظارش باشی . وقتی کلاف های خیال بافی شده - که به یاد ...
زاز
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 18:10
آهنگ JE VEUX از زاز خواننده فرانسوی. وقتی گوش میدید مستقیم میره تو قلبتون!انقدر شیرین و دوستداشتنی((: ترجمه رو این پایین گذاشتم،بخونید بعد دانلود کنید. ...... به من سوئیتی در هتل ریتز بدهید، نمیخ
کهکشان
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 18:10
شب های پرستاره تو رو به یاد من میاره . . . ((: .. تا حالا برای کسایی که دوسشون دارید نشونه گذاشتید؟ چه چیزی شما رو یاد اون ها میندازه؟
کلمات را روی کاغذ بالا میاورم !
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 18:10
ذهنم پر شده از حرف ، از اشک از خنده از عشق ... میان فکرهای آشفته و طوفان زده ام رها شده ام.. صفحه ی سفید کاغذ را سیاه میکنم خط های دفتر را پر میکنم فکرهایم را جا میدهم بین کلمات ولی باز هم این مزخرفات تمام نمیشوند
آغاز بهار..
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 14:11
۹ ماه بود که پستی نذاشته بودم .[ممنون از مژده جان و صبورانه ی مهربون :*]امروز ۲۷ اسفند است .. چه حال خوبی دارد این روزهای آغازین بهار .. پر از رنگ ، پر از شادی ، پر از خوشحالی ..کاش میشد همیشه همین حوالی بود ، همین حوالی بهار ، کنار سبزه های کوچک و سبز ، تنگ ماهی به دست ..+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۱۲/۲۷ز...
به یادت..
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:37
تو که هستی حرف از آینده استوقتی میروی به یاد تو مبهوت گذشته ام.. پ.ن: پس از ۲۰ روز آمدم.. + نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۹/۰۷زمان ۲:۰ ب.ظ آذر می نویسد . |
روبروی آفتاب
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:37
دلم میخواهد همین حوالی پاییز در کوچه ی آذر خودم را جای بگذارم ... برچسبها: آذرنوشت+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۹/۱۶زمان ۳:۲۴ ب.ظ آذر می نویسد . |
دی ماه ۹۵
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:37
گوشه ی وبلاگ نوشته ام شروع / دی ماه ۹۴ حالا اینجا مینویسم ، تولد یکسالگی وبلاگ / دی ماه ۹۵ . دامن گل گلی ، fleuri ، زندگی زیر درخت آلبالو تولدت مبارک .. (((: برچسبها: تولدآلبالومون+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۰/۲۵زمان ۲:۱۳ ب.ظ آذر می نویسد . |
گل اومد ، بهار هم اومده ؟
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:37
بهارِ سبز بالاخره از راه رسید ((: اومده که با نوازش هاش حالِ همه مون و خوب کنه ، اومده که دوباره صبح ها با هوای بهاری خوب اش صبح و برامون قشنگ کنه! خلاصه که رسیدن بهار و سال نو و از راه رسیدن عمو نوروز مبارک باشه ! پ.ن1:اخرین باری که سر زدم به اینجا دی ماه بود ! تولد زیر درخت آلبالو..! پ.ن2:با تاخی
ترس یا حتی بیشتر از آن
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:37
لیست ترس : من از سوسک و حشرات به طرز وحشتناکی میترسم. از اینکه یه روز دیگه مامانم کنارم نباشه وحشت دارم. از زندگی پس از مرگ ام میترسم. من از شکست خوردن در شغل و زندگی اجتماعی میترسم. من از نرسیدن به آرزوهام میترسم. من از جنگ میترسم. میترسم از اینکه در آینده قراره چه اتفاقی بیافته. ... بنویسید شما ه
لانتوری
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:37
دیدید این فیلم و ؟ بعد از دیدنش غصه دار شدم... از تماشای زندگی مریمی که نابود شد ... مریم و کسانی که از حق شون میگذرند دل بزرگی دارند گذشتن از کسی که زندگی ات رو تباه کرده تصمیم سختیه ، خیلی سخت.. نظرتون چی بود درباره اش؟ + نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۱/۳۱زمان ۱۲:۳۵ ب.ظ آذر می نویسد . |
و آرامش برای بازماندگان این حادثه ...
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 15:37
حادثه تروریستی - تهران - مجلس - حرم امام تیتر اخبار این روزهای ایرانم چه تلخ و غمگین است .. برچسبها: آذرنوشت+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۲۲زمان ۱۲:۵۴ ب.ظ آذر می نویسد . |