خرید بک لینک
چقدر این مدت اتفاقات عجیب و غریبی برام افتاد، ماحصل همشون این بود که خدای من! چقدر دنیای بزرگسالی سخته و یا اینکه من برای ورود بهش زیادی ضعیفم.این روزهام، اوج جوانی، روزهای بیست سالگی و هر اسمی که بشه روش گذاشت هبچ شبیه تصوراتم و اونچه که میخواستم نبود، الان هم به خاطر یه آدم که چقدر الکی براش وقت گذاشتم این روزها اعصابم خرده.من همیشه از این ضربه خوردم که خودم الویت چندمِ خودم بود، نمیدونم چطور باید درستش کنم!برچسبها: آذرنوشت + نوشته شده در  ۱۴۰۲/۰۵/۰۵زمان ۵:۴۱ ب.ظ   آذر می نویسد .  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: يکشنبه 8 مرداد 1402 ساعت: 20:25

حس میکنم زیادی به خودم سخت میگیرم

زیادی از خودم توقع دارم

زیادی حساسم

و همه اینها داره اذیتم میکنه

من نمیدونم مشکل دارم یا الکی تو ذهنم مشکل میتراشم

نمیدونم چه رفتاری درسته چه رفتاری اشتباه

+ نوشته شده در  ۱۴۰۱/۱۱/۲۶زمان ۵:۲۳ ب.ظ   آذر می نویسد .  | 

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: سه شنبه 2 اسفند 1401 ساعت: 18:32

میدونی چیه واقعا حالم خوب نیست..از مرور گذشته ها..از اینکه اتفاقات کوچیک دومینو وار چقدر میتونن اتفاق های بزرگ رقم بزنن..اتفاق های کوچیکی که میتونست موجب بشه الان اینجا نباشم..نمیدونم گاهی گردن بقیه انداختن تقصیرها اشتباهه یا نه ولی اگر واقعا گردن تو نبوده باشه چی..خیلی غمگین و ناراحتماین اتفاقا همیشه تو ذهن و قلبم میمونهبرچسبها: آذرنوشت + نوشته شده در  ۱۴۰۱/۰۳/۰۷زمان ۱۱:۳۶ ب.ظ   آذر می نویسد .  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: جمعه 13 خرداد 1401 ساعت: 3:24

سال نو مبارک.عجیب است نه؟ ریستن در دو قرن!نمیدانم شاید هم صفات و لقب های بیهوده ای ست که خودمان به سال های زندگی مان میدهیم تا توهم مهم بودن داشته باشیم.مدام با خودم فکرمیکنم چه تغییری کرده ام امروزم با دیروزم چه تفاوتی دارد ولی هیچ چیز قابل توجهی پیدا نمیکنم. میدانم که نباید منتظر رسیدن آن روز باشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:56

تصمیم جدی گرفته ام که نویسندگی را دوباره شروع کنم ، به گمانم وقتی مینویسم آدم دیگری میشوم ، مهربان تر و آرام تر ، با دقت بیشتر به جزییات ، کوچک ترین چیزها به فکر فرو میبردم و داستانی تازه در ذهنم شکل میگیرد ؛ البته این روزها نمیتوانم آنقدر که باید برایش وقت بگذارم چون درگیر خودم هستم! بله این روزها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:56

این روزها روزهای عجیب و غریبیهامیدوارم آخرش به یه مسیر خوب منتهی باشهدارم کم کم میخونم برای ورود به دانشگاهاره یک سال موندم تا بخونمامیدوارم امسال مثل پارسال نباشه و مفید باشهاین کار ناتموم رو باید تموم کنم و به نقطه پایان بذارم آخرش.راستی!دوماه پیش ۱۹سالم شد.باورم نمیشه((((:۱۹سالگی چه دوری و چه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:56

جیغ میزنه و شروع میکنه به گریهصورتش خیس میشه،الکی غر میزنهمادرش شروع میکنه به دعوا کردنشسرم کم کم درد میگیره از این همه جیغ و سروصدابلند بلند تو ذهنم فکر میکنمچطور انقدر راحت میتونن یک موجود دیگه رو وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: جمعه 21 آذر 1399 ساعت: 22:46

زندگی عجیب است و آدم ها عجیب ترند.گاهی به عقب که نگاه میکنی خودت را نمیشناسی،انگار آدمی را میبینی که ظاهری شبیه تو دارد اما حرفهایش،فکرهایش.. زمین تا آسمان با تو فرق دارد..منِ عجیبِ غریبِ سالهای پیش دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: جمعه 27 دی 1398 ساعت: 17:51

تموم زیبایی عشق به نرسیدنه .. به دوری .. به مسافت جاده ها و ساعت های به انتظار نشستنِ .. به چشم های مشتاقِ منتظرِ..به نگاه کردن های پی در پی به ساعتِ..به تیک تیک ساعت این موسیقی آزار دهند ست..

وقتی دور باشی و عاشق .. وقتی تا نفس در سینه داری به انتظارش باشی . وقتی کلاف های خیال بافی شده - که به یاد او بافته ای-باز میکنی ، عاشق تر از همیشه ای .. عاشق تر ..

پ.ن:بهار مبارک(:

پ.ن:دخترک جان کجایی؟وبلاگت حذف شده..

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 18:10

آهنگ JE VEUX از زاز خواننده فرانسوی. وقتی گوش میدید مستقیم میره تو قلبتون!انقدر شیرین و دوستداشتنی((: ترجمه رو این پایین گذاشتم،بخونید بعد دانلود کنید. ...... به من سوئیتی در هتل ریتز بدهید، نمیخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 18:10

شب های پرستاره تو رو به یاد من میاره . . . ((:

..

تا حالا برای کسایی که دوسشون دارید نشونه گذاشتید؟

چه چیزی شما رو یاد اون ها میندازه؟

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 18:10

ذهنم پر شده از حرف ، از اشک از خنده از عشق ...

میان فکرهای آشفته و طوفان زده ام رها شده ام..

صفحه ی سفید کاغذ را سیاه میکنم

خط های دفتر را پر میکنم

فکرهایم را جا میدهم بین کلمات

ولی باز هم این مزخرفات تمام نمیشوند

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 18:10

۹ ماه بود که پستی نذاشته بودم .[ممنون از مژده جان و صبورانه ی مهربون :*]امروز ۲۷ اسفند است .. چه حال خوبی دارد این روزهای آغازین بهار .. پر از رنگ ، پر از شادی ، پر از خوشحالی ..کاش میشد همیشه همین حوالی بود ، همین حوالی بهار ، کنار سبزه های کوچک و سبز ، تنگ ماهی به دست ..+ نوشته شده در  ۱۳۹۶/۱۲/۲۷زمان ۷:۲۴ ب.ظ   آذر می نویسد .&nbsادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: شنبه 11 فروردين 1397 ساعت: 14:11

تو که هستی حرف از آینده است
وقتی میروی به یاد تو مبهوت گذشته ام..

پ.ن: پس از ۲۰ روز آمدم..

+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۹/۰۷زمان ۲:۰ ب.ظ آذر می نویسد . |

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 15:37

دلم میخواهد

همین حوالی پاییز

در کوچه ی آذر

خودم را جای بگذارم ...


برچسبها: آذرنوشت
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۹/۱۶زمان ۳:۲۴ ب.ظ آذر می نویسد . |

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 15:37

صفحه بندی