خرید بک لینک

جیغ میزنه و شروع میکنه به گریه
صورتش خیس میشه،الکی غر میزنه
مادرش شروع میکنه به دعوا کردنش
سرم کم کم درد میگیره از این همه جیغ و سروصدا
بلند بلند تو ذهنم فکر میکنم
چطور انقدر راحت میتونن یک موجود دیگه رو وارد این دنیا بکنن
نصف زوج هایی که میبینم حتی شناختی از خودشون ندارن بعد زندگی یک انسان دیگه رو شروع میکنن
صداها تو ذهنم کمرنگ تر میشه و با خودم میگم من هیچ وقت بچه دار نمیشم،هیچ وقت مطلب نمیتونم نیلوبلاگ انقدر فداکار بشم که تموم زندگی ام رو برای زندگی یک آدم دیگه بذارم..
نمیتونم تو این دنیای سیاه یه فرشته کوچولو رو به دنیا بیارم تا بعدها ازم بپرسه
مامان چرا من و به دنیا آوردی؟
من نمیتونم.


برچسبها: آذرنوشت
+ نوشته شده در  ۱۳۹۹/۰۷/۱۶زمان ۱۱:۵۸ ب.ظ   آذر می نویسد .  | 

برچسب: نویسنده: آبتین نعمتی تاريخ: جمعه 21 آذر 1399 ساعت: 22:46

صفحه بندی